تبلیغات
کلبه تنهایی - رویای پاریسی «از گلهای شر» شارل بودلر - ترجمه : دکتر پرویز ناتل خانلری
رویای پاریسی «از گلهای شر» شارل بودلر - ترجمه : دکتر پرویز ناتل خانلری

رویای پاریسی

1

نقشی از آن منظره رعب انگیز

که چشم هیچ آفریده مانندش ندیده است.

باز سحرگاه امروز

دور و مبهم ، دل از من ربود.

 

خواب سراسر عجیب است !

از روی هوس غریب

من ، رستنی بی اندام را

از این منظره رانده بودم.

 

و چون نقاشی مغرور به هنر خویش،

در پرده ای که می کشیدم

از یک نواختی دلکش فلز و مرمر و آب

لذت می بردم.

 

قصری بیکران ساخته بودم

که پله و طاقش رقیب قصر بابل بود

حوض ها و جویبارهای آن

بر طلای بی برق یا قهوه ای فرو می ریخت.

 

و آبشارهای گران

چون پرده های بلوز،

درخشان ، بر دیوارهای فلزی آویخته بود.

 

گرد آبدان های آرام

که پریان در دشت پیکر، مانند زنان ،

عکس خود را در آن می دیدند

ته درخت ، بلکه صفی از ستون قرار داشت.

 

بساط کبود آب ها

میان کناره های سرخ و سبز گسترده بود

و به پهنای هزاران منزل

تا کرانه جهان می رفت.

 

تخته سنگ های ناشنیده بود

و موج های جاودانه

و یخ های جسیم که از رخشندگی خود

گوئی خیره مانده بودند !

 

در فضای لاجوردی

شط های ملول و لاابالی

گنج منابع خود را

در گودل های الماسین می ریختند.

 

من که معمار این پریخانه بودم

به دلخواه خود ، در آنجا

ریر دلانی از جواهر

دریای افسون شده ای روان می کردم.

 

و همه چیز ، تاریک ، سیاه ،

درخشان و زدوده و رنگارنگ می نمود.

آب روان در نور بلورین

رونق و آبرو می یافت.

 

ستاره ای در آنجا دیده نمی شد ؛

برای روشن کردن این عجایب ،

که به شراره ای ذاتی می درخشیدند،

در دامن آسمان هم نشان خورشید نبود.

 

و بر سر این شگفتی های جنبده

( بدایع هراس انگیزه خاص چشم به گوش )

خاموشی جاودان

بال و پرگسترده بود.

 

2

چون چشم پر شرار گشودم

وحشت بیغوله خود را دیدم

و چون به عالم خود بازگشتم

نیش غم های ملعون را چشیدم

 

ساعت با نغمه های شوم

خشک و خشن زنگ ظهر می زد

و بر جهان غمگین کرخت

آسمان ، تیرگی می بارید.

 

بودلر از « گل های شر » ترجمه : دکتر پرویز ناتل خانلری



[ چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 ] [ 07:24 ب.ظ ] [ روزبه تنها ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه